حمد الله مستوفي قزويني
735
تاريخ گزيده
شعر غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست * غافل كه قتيل [ 1 ] عشق فاضلتر ازوست فرداى [ 2 ] قيامت اين بدان كى ماند * كان كشتهء دشمن است و اين كشتهء دوست سراجى سكزى و هو [ 3 ] اشعار خوب دارد . از جملهء قصيدهاى كه در تمامت ابيات طبايع لازم داشته سه بيت كه بر خاطر بود نوشته شد : شعر آتشى دارم بدل در زان دو لعل آبدار * باد تا زلفش پريشان كرد گشتم خاكسار خاك ره گل مىشود از آب چشمم تا چرا * آتش اندر من زد و رفت از بر من بادوار گر برآرم باد سرد آتش زنم در آسمان * گر ببارم آب گرم از خاك سازم لاله زار سراج قمرى در فسقيات غلوى تمام داشت [ 4 ] و در آن معنى گفته : شعر من مىخورم و هر كه چو من اهل بود * مىخوردن من بنزد وى سهل بود مىخوردن من [ 5 ] حق بازل مىدانست * گر مىنخورم علم خدا جهل بود [ در حق يكى از شعراء گفته است : اى بر همه جات گشته روشن بينى * جمله سر و دست و پا و گردن بينى بينى تو از ديدن ما منعت كرد * آخر تو كجائى اى همه تن بينى ] [ 6 ]
--> [ 1 ] - م : شهيد [ 2 ] - م : در روز [ 3 ] - در نسخ م ، ق ، ر به همين نحو فاصله منظور شده . [ 4 ] - م : دارد - ب : كرده بود - ق : كرده است [ 5 ] - ب : مىخوردنم ايزد [ 6 ] - م فقط .